تبليغاتX
قلب های یخ زده <

> < < > >
 width=
JavaScript Codes
ته جاده یکی هست اسمش خداس.........
بچه ها لطفا وقتی می یاین و نظر می دین آدرس هم بذارین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 19:8  توسط شیوا 

سلام دلم گرفته وقتی می گم دلم گرفته یعنی به حدی که بغضم می خواد خفم کنه به حدی که هیچی آرومم نمی کنه هیچی........

خستم خیلی به حدی که نای هیچ کار ی رو ندارم هم از جسم هم از روح ..............

دلم چی می خواد؟ هیچی هیچی نمی خوام ..........همه کس همه چی همه جا مسخرس....برا چی برا کی آخه تا کی ............

یه مدتیه می رم سر کار صبح ۸ تا ۱.۳۰ بعد از ظهر ۴.۳۰ تا ۸ .......حتی نمی رسم کاری بکنم تا می یام خونه خوابم می بره تا فرداش که دوباره باید برم سر کار ............

دلم  تنگه برا قدم زدن برا زیر بارون رفتن برا گریه کردن ..کریه ای که هیچکی نگه چته  هیچی نپرسه .................خدایا ...

دلم می خواد این قد بنویسم و اشک بریزم تا بهتر شم اما حتی فرصت این کارو  هم ندارم...........خدایا....

با توام با توووووووووووووووووووووووووووووو ........................بد کردی بد .....آخه چرا بدون خداحافظی   چرا آخه چرا یعنی حق نداشتم بام خداحافظی کنی؟ آره؟........خدایا.....

چی کار کنم خداااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 13:50  توسط شیوا  | 

سلام بچه ها

دلم براتون یه ذره شده بود تو این مدت کلی اتفاق افتاد برام که سر فرصت براتون تعریف می کنم ...........

کنکور هنر  به حدی سخت بود که سر جلسه یه هو اشکام شر شر پایین می یو مدن بیرون که

اومدم داشتم می مردم.........حدود ۵۰ تا کتاب خونده بودم حتی ۲درصد سئوالا از کتابایی که

خوندم نبود ........... تو ۲۴ ساعت فقط ۴ ساعت خواب بودم

 چه شباییی که تا صبح بیدار بودم و درس می خوندم خودمو به زور با قهوه       

 بیدار نگه می داشتم آخرش چی؟....هیچی .......حتی شاید مجاز نشم.......

بی خیال نمی خوام دوباره شروع کنم.........

فردا امتحان کاردانی به کارشناسی دارم ..............هر چی خدا بخواد...

 دوستون دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 19:51  توسط شیوا  | 

سلام بچه ها خودم نتونستم بیام اینا رو دارم رو کاغذ می نویسم گفتم آبجیم بیاد براتون بگه ........دلم نا جور هوای اینجا رو داره.....

دلم براتون تنگ شده الان ساعت ۱۲:۵ شب ۸/۳/۸۷ چهارشنبه امروز ساعت ۷:۳۰ بعدازظهر که داشتم از کتابخونه بر می گشتم خونه تصادف کردم......یعنی یه موتور زد بهم ....اولین بار تو عمرم بود که تصادف می کردم حس تازه و عجیبی بود اینقد محکم زد که پرت شدم وسط خیابون بلند که شدم دورو برم پر آدم بود ......بالاخره بگذریم الان پیشونیم قده یه تخم مرغ بزرگ باد کرده و زخم شده پام هم درد می کنه (خیلی خوشکل شدم)دکتر گفت فردا معلوم می شه چت شده یه ماه تا کنکور مونده دیگه نمی تونم برم کتابخونه ...کاش زودتر همه چی تموم بشه دلم می خواد بیام تو وبلاگ ...بیام پیش شما ها ..دلم می خواد باز بنویسم کاش زودتر تموم بشه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 11:27  توسط شیوا  | 

سلام دلم تنگ شده بود ..........

یه چند مدت دیگه نمی یام

می خوام این دو ماه که  برا کنکور مونده تا جایی که هست از فرصت استفاده کنم تا بعدا پشیمون نشم

شما هم برام دعا کنید.....دوستون دارم

     

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 20:16  توسط شیوا  | 

سلام

دیشب تازه خوابم برده بود نزد یکای ساعت ۳ بود یهو با ویبره از خواب پریدم.... یکی بد خوا شده بود باید جورشو می  کشیدم.....حالا جالب این بود یه سوال تستو می خواست ازم بپرسه.......تا ۲ساعت بعدش همینجور همه جام ویبره میزد....البته خوب شد چون بعدش نشستم درس خوندم....تو تار  یکی یعنی زیر نور ماه آخه یه چند شبه بیرون می خوابم با مامانم قهرم تو اتاقا و ساختمون نمی رم

            

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:15  توسط شیوا  | 

سلام نیومدم که آپ کنم اومدم از بچه ها گله کنم اسمشونو هم می گم خانم یا آقای امید تنهایینمی دونم چی بهت بگم کاری که تو کردی درست مثل کار غریبه از فضا بود البته اون می خواست نشون بده که .......موند و به اجبار موند .....ولی تو اینقدر.......که نمی دونم به چه هدف و مقصودی وبتو حذف کردی ..................می دونید اصلا برام مهم نیست فقط خواستم بگم آدمایی مثل شماها اینقدر ضعیف هستن که حرفشونو به وسیله ای می گن که ............................خودتون خوب می دونید چی دارم می گم ...........بیشتر از این جایز نیست ...............................................................................

.................................................................................................................................

داشتم درس می خوندم دوتا مورچه یه تیکه نونو تو عرض و ارتفاع ۵/۱سانتیمتر هی جابجا می کردن با لا پایین می رفتن و زیگ زاگ می زدن خودشونم مونده بودن  چی کار می خوان بکنن و کجا برن موندم تو خلقت خدا....اگه خونشونو بلد بودم سه سوت می بردم براشون....راستی یه چیز یادم رفت غریبه از فضا همیشه ریکاوریهای ۲/۳ روزتون این مدلیه.....همیشه با کمکات شرمندم می کنی......البته بهت حق میدم با این اتفاقایی که برات افتاده ........بهت تبریک میگم.....

        

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:15  توسط شیوا  | 

سلام

معذرت می خوام بچه ها جواب کامنتها رو بعدا می دم حالم اصلا خوب نیست امروز اساسی حالم گرفتس لعنت به امروز تا جا داشت سه شدم یعنی بیشتر از این راه نداشت اگه راه داشت خدا می کرد و شرمندمون نمی کرد می ذاشت یه خورده بیشتر سه بشم حد اقل دوستان حال کنن ،بخندن.....هسش هست اگه دم دست بود یکی می کشیدم..............تو بگو من بچم ،تو بگو احمقم نادونم هر چی می گی بگو حق داری آره من هر چی شماها بگین هستم

                                            

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:34  توسط شیوا  | 

سلام

دیروز دندونم شکستو رفتم دکتر نمی دونم داشت چی کارش می کرد قبلش داشتم واسه کنکور می خوندم اینقدر درد گرفت که خدایان مصر و غار آجانتا و گاوهای غار لاسکو همه جلو چشمام رژه می رفتن
حال آپ کردن نداشتم و  لی امروز یه کاری کردم که حیفم اومد یعنی خالی از لطف بود اگه نگم......رفته بودم بیرون هر چی مدرک داشتم گم کردم شناسنامه خودم با شناسنامه آبجیم کارت ملیم و خدا نصیب نکنه فوق دیپلمم که تازه گرفته بودمش ...
یادمه تو اتوبوس جاموندن تا برگشتم برده بودنش ..نمی دونم دست کدوم از خدا بی خبری افتاده که نه تحویل داده به راننده نه پس آورده ....شدم بی هویت رفت تنها مدرکی که دارم گواهینامس که با این اوضاع به هیچ درد نمی خوره.....به قول مامانم تو یه روز خودتو هم یه جا جا می زاری و گم میشی

راستی یادتونه گفته بودم یکی رو دوست دارم (اونایی که یادشون نیست به پست های قبلیم برن می فهمن چه خبره)خدا را صد هزار مرتبه شکر که بهش نگفتم و نفهمید دوسش دارم آخه تو این مدت یه چیزایی ازش دیدم که خیلی........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:10  توسط شیوا  | 

چی بگم والا دیروز طی یه عملیات دست و پا چلفتانه دستم بد جور سوخت ....امروز هم اون یکی دستم زخمی شد همچنان هر دو دستم مجروح شدن و باند پیچی !!! الانم نزدیک بود ماشین بهم بزنه......سومیشو خدا به خیرکنه ............قابل توجه اونایی که چشم دیدنمو ندارن برین حالشو ببرین

دستم که برید داشتم به یکی فکر می کردم که........خدا بگم چی کارش کنه

بعضیا هم حال می کنن منو این ریختی ببینن .....................بی خیال

داشتم این کارای کار آموزی رو درست می کردم که گیر افتادم یه جاشو یه علامه ی دهری درست کرد برام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:48  توسط شیوا  | 

سلام

آخه این چه مدلشه خدا.............تو خوب می دونی که من دیگه نمی تونم ...من دیگه نمی تونم........اگه این یه جور امتحانه من می گم ،من از پسش بر نمی یام .......من نمی تونم ....اصلا از الان بگم منو ببرم جهنم خلاصم کن دیگه بسه این امتحانا ،یعنی چی ؟بیایم دنیا تو امتحانمون کنی .....که چی ؟ ....لذت می بری از زجر کشیدنمون؟.....اخه این یکی دیگه چه جورشه........تو بگو کفره ..... اصلا به من چه می سپارمش به خودت نه به دلم زور می گم نه به عقلم فشار می یارم .........چشمام داره می سوزه سرمو بالا می گیرم تا اشکم برگرده و پایین نیاد از حس اشک رو گونم متنفرم ................هیچی نگم بازم هیچی نگم بهتره ولی آخه تا کی خدااااااا....

    

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 0:45  توسط شیوا  | 

سلام

نمي دونم چه حسی دارم ولی حس خوبی نیست دیروز اتفاقای عجیب غریب برام افتاد ............خدایا نمی خوام باز از غم بگم ولی خب هیچ حالم خوب نیست .......همین جور حالم گرفتس تا الان...........نمی دونم دیگه نمی دونم باید چی کار کنم ....اگه حرفامواینجا نمی نوشتم کجا می گفتم به کی؟بعضی وقتا آدم از بس حرف نمی زنه و می زاره تو دلش یهو می بینه یه چیز تو گلوش گیر کرده که نه میزاره نفس بکشه و نه خلاصش میکنه............حرف نزنم بهتره چون اگه همه اینای که تو دلمه رو بخوام بگم ............

      

                                 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:3  توسط شیوا  | 

سلام

هنوز کارام مونده مجبوری تا حالا بیدارم و دارم انجامشون می دوم زورکی........

بعضی وقتا دو سه روز چه طول می کشه..........حس خوبی دارم ولی یه چیز زود حسو خوبمو خراب می کنه ........می ترسم

 

گفتی تو هم مثل منی؛ از یه شکسته عاشقونه اومدی

گفتم دیگه گریه نکن ؛عزیز من خوش اومدی

گفتی که از گذشته هام چیزی نپرس؛روزای خوبی رو نداشتی

گفتم دیگه؛گذشته ها تموم شده ،اون روزا که منو نداشتی

گفتم دیگه بارون گریه هات بسه

زندگی یک نفسه ؛از این به بعد یکی واست دلواپسه

یه عمر برات هم نفسه

حالا که گریه رو از چشات گرفتم

بغضو از صدات گرفتم

غمواز دلت ربودم

رفتی توی تارو پودم ،منو یادت نمی یاد

حالا که دل به هیچکسی نبستم

روزی صد دفعه شکستم

بدیاتو هم ندیدم

غماتو به جون خریدم

منو یادت نمی یاد،منو یادت نمی یاد

حالا که صدات برام یه آشناست

حالا که نمی دونم دلم کجاست

این که رسم عاشقا نیست میدونی

دیگه اسم من و تو رو زبوناس

حالا که گریه رو از چشات گرفتم

بغضو از صدات گرفتم

غمواز دلت ربودم

رفتی توی تارو پودم ،منو یادت نمی یاد

حالا که دل به هیچکسی نبستم

روزی صد دفعه شکستم

بدیاتو هم ندیدم

غماتو به جون خریدم

منو یادت نمی یاد،منو یادت نمی یاد

منو یادت نمی یاد..........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 3:7  توسط شیوا  | 

سلام

دقیقا15 ساعته يكسره نشستم پا کامپیوتر شونه هام دارن می میرن، چشمام گرد شدن از بس به مانیتور نگاه کردم..............خدا بگم چی کارشون کنه ...رفتم سایت دانشگاه دیدم کارآموزی برام صفر گذاشتن ......بالاخره فهمیدم که ازم قبول نکردن کارآموزیمو.........یکی از دوستای مامانم قرار شد همین جوری برام امضاش کنه.......تا فهمیدن به یه دردی می خورم گفتن نه تا کار انجام ندی برات امضا نمی کنیم.................یه کتاب قصه 30 صفحه ای دادن تصویر سازی کودک براشون انجام بدم!!!!!......ملت همه مفت خورن ...یعنی اگه همین جوری برام امضا می کردن چی می شد؟...بالاخره کوتاه اومدن کمتر باشه از صبح تا حالا 4 صفحه تموم شده.............تا یکشنبه باید تمومش کنم برم دانشگاه که ایشالا دفعه آخرم باشه می رم این دانشگاه!!!!............حیف این دو سالی که من تو این دانشگاه به هدر دادم.................. آدم گریش می گیره.....نمی دونم چرا سراغ هر چی می رم خراب میشه سراغ هر کی میرم بد می شه اصلا انگاری به طلا دست بزنم خاک می شه..... حس و حال امروزم مثل حرفای تو این آهنگه ..................

 به سراغ تو شبی می آیم، می آیم

با دو صد بوسه ناب، با دوصد راز و نیاز

به سراغ تو شبی می آیم ، می آیم

با دلی خسته زدرد،با غمو غصه زیاد

مثل شبنم که نشیند بر گل

چو حبابی که نشیند برموج

مثل بارون روی گلبرگ درخت

همچو دیدار تو با من در خواب

به سراغ تو شبی می آیم ،به سراغ تو شبی می آیم

lمن به دیدار تو باز می آیم ، می آیم

با نسیمی آرام پره از عطر بهار

من به دیدار تو باز می آیم ، می آیم

با دلی خسته زدرد، دور از این رنگ وریا

می دهم دل به دله قصه تو

قصه غصه تنهایی تو

می کشم بار غمای تو به دوش

خسته از دوری و تنهایی نو

به سراغ تو شبی می آیم،به سراغ تو شبی می آیم

به سراغ تو شبی می آیم ، می آیم

با دو صد بوسه ناب ،با دوصد رازو نیاز

به سراغ تو شبی می آیم،می آیم

با دلی خسته زدرد با غمو غصه زیاد

مثل شبنم که نشیند بر گل

چو حبابی که نشیند بر موج

مثل بارون روی گلبرگ درخت

همچو دیدار تو با من در خواب

به سراغ تو شبی می آیم ،به سراغ تو شبی می آیم

  

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:18  توسط شیوا  | 

 

سلام

حالم از صبح تا الان بده ...........خیلی حالم بده ...........دارم دق می کنم

این آهنگ قشنگ بود نوشتم

 

من بي تو هیچم، تو باورم نکن

 خیسم ز گریه تنهاترم نکن

 عاشق  نبودم تا با تو سر کنم

 آتش نبودم خاکسترم نکن

اگه عاشقت نبودم

 اگه بی تو زنده بود م

تو بمون که بی تو غصه می خورم

اگه دل به تو نبستم

اگه این منم که هستم ، ولی از هوای گریه ات پرم

اگه شکوه دارم از تو

 اگه بی قرارم ازتو

  تو بمون که آشیانه ام تویی

به هوایت ای ستاره

 به تو میرسم دوباره

 اگه عاشقم بهانه ام تویی

دل کنده بودم ، از همزبونیت

پنهون نکردی، از من نشونیت

من پا کشیدم از عهد بسته ام

تو پا فشردی بر مهربونیت

ا گه همزبون نبودم

 اگه مهربون نبودم

چه کنم دل این دله شکسته رو

  اگه سرد و مرده بودم

اگه پر نمی گشودم

به تو بستم این دوباله خسته رو

اگه شکوه دارم از تو

 اگه بیقرارم از تو

 تو بمون که آشیانه ام تویی

 به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوباره

اگه عاشقم، بهانه ام تویی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 21:6  توسط شیوا  | 

سلام

این شعرو الان گفتم رو حیاط بودم تاریک بود راس راسی ترسیدم نتونستم بقیشو بگم اومدم تو

 

من سوار قايقم        

  قايقي سوراخ وتنهام

    منو تاریکی و ظلمت

       آخه من اینجا چی میخوام

          یه درخت بید مجنون

             توی این جو گرفته

                مثل شلاقه رو قلبم

                    ای خدا دلم گرفته

                      منو تاریکی وظلمت

                         آبه تو قایق ووحشت

                            همگی مثل یه خوابه

                              آسمون پر از ابرای سیاهه

                               لحظه ها،دقیقه ها مثل قرنی می مونن

                                  هر چی فریاد میزنم کمک ، کسی نیست

                                    دارم اینجا می میرم من انگاری ،هیچ چاره ای نیست

(غ.ف)اون مثل همین درخت که تو شعر گفتم می مونه ، آخه هر موقع من رفتم طرفش هوا تاریک و گرفته بوده.....................تو میدونی چرا؟؟؟؟

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:11  توسط شیوا  | 

سلام خیلی بدی و بد جنس ..........لوس.............خیلیییییییییییییییییی بدی.....

با هر کی بودم خودش بفهمه نفهمید هم نفهمید (غ.ف)همین جا بگم کیه ؟وبم داره می شه خصوصی فقط من و تو می فهمیم چه خبره .......کاش وبت هنوز بود خصوصی بهت می گفتم...........................

.................................................................................................................................

با تو هستم(با اونییم که می خوام بهش بگم دوسش دارم)

کاش خودت می فهمیدی شایدم میدونی و داری اذیتم می کنی ....بابا ؛با توام چرا خودتو به اون راه می زنی تو که اینقد خنگ نبودی .......می دونی با توام داری اذیتم میکنی خواهش می کنم اگه میدونی فقط بگو میدونی همین می دونی که سخته چرا اذیت میکنی داری چیو تلافی می کنیچه نشونی بدم که بفهمی با توااااااااااااااااااااااااااااااااام .........با این برخوردات من می تونم بهت بگم؟؟؟؟؟اصلا من و تو رو گند بزنه ....منو به خاطر.........وتورا چون خیلی بد اخلاقی.............بابا خجالت می کشم روم نیستتو از من بدت مییاد؟ اگه بدت نمی یاد پس چرا همیشه دعوام میکنی

کاش این قاصدکه بهت میگفت...........بد اخلااااااااااااااااااااق........

                      

             

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 14:34  توسط شیوا  | 

 
New Page 2


Javascripts


< > dariushkamani.blogfa.com

< > <